مجنون بی لیلی
نگو بار گران بودیم و رفتیم نگو نا مهربون بودیم و رفتیم آخه اینها دلیل محکمی نیست بگو بی معرفت بودیم و رفتیم
استکان از دستم افتاد و شکست
پدرم ناراحت شد , مادرم حرص خورد
برادرم گفت حیف قشنگ بود
خواهرم گفت مال من بود
اما وقتی قلبم شکست هیچ کس چیزی نگفت
وقتی عشقت تنهات گذاشت ناراحت نباش , فقط شرمنده ی قلبت باش که بهت اعتماد کرده
(دستم شكست)از وبلاگ عشق نوشته مجنون مجنونی
استکان از دستم افتاد و شکست
پدرم ناراحت شد , مادرم حرص خورد
برادرم گفت حیف قشنگ بود
خواهرم گفت مال من بود
اما وقتی قلبم شکست هیچ کس چیزی نگفت
وقتی عشقت تنهات گذاشت ناراحت نباش , فقط شرمنده ی قلبت باش که بهت اعتماد کرده
(دستم شكست)از وبلاگ عشق نوشته مجنون مجنونی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 13:30 توسط علی امینی
|