خدا

خدا از آدم هایی که ضعف و زبونی خود را می خواهند 

 با خدا پرستی جبران کنند

بیزار است

از آن ها که یک تخته شان کم است

و جای خالی آن را می خواهند با مذهب پر کنند

نفرت دارد

خدا آدم های ذلیل و طماع و ترسو و چاپلوس را دوست ندارد

خدا دوست دار آشناست

عارف عاشق می خواهد

نه مشتری بهشت

(برگرفته از وبلاگ اینجا چراغی روشن است نوشته همکلاسی)

توبه من خندیدی

شعرحمیدمصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی    

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من كرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت

 جواب زیبای فروغ فرخزاد

 من به تو خندیدم

چون كه می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تكرار كنان

می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 

 

 

ای آزادی،

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو
یعنی هیچ! …
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ …

« دکتر علی شریعتی »

من خواب دیده ام

من خواب ديده ام كه كسي مي آيد

من خواب يك ستاره ي قرمز ديده ام

و پلك چشمم هي مي پرد

و كفش هايم هي جفت مي شوند

و كور شوم

اگر دروغ بگويم

كسي مي آيد

كسي ديگر

كسي بهتر

كسي كه مثل هيچ كس نيست

و مثل آن كسي است كه بايد باشد

و قدش از درخت هاي خانه معمار هم بلندتر است

و اسمش آنچنان كه مادر

در اول نماز و آخر نماز صدايش مي كند

يا قاضي الحاجات است

و مي تواند،تمام حرف هاي سخت كتاب سال سوم را

با چشم هاي بسته بخواند

من پله هاي پشت بام را جارو كرده ام

و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام

كسي مي آيد

و شربت سياه سرفه را قسمت مي كند

و نمره ي مريض خانه را قسمت مي كند

و سهم ما را مي دهد

من خواب ديده ام...." 

فروغ فرخ زاد      

کجایی که ببینی من هنوزم   

دارم تو حسرت چشات میسوزم

شب وروز دنبال 1راه چاره ام

که بازم پامو تو قلبت بذارم

 کسی جات و نمیتونه بگیره

برای گفتن این حرفا خیلی دیره 

میدونم که دیگه دوسم نداری

ولی تو توی قلبم موند گاری 

دردناکترین درد در زندگی مردن نیست ،بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی.

عزیزتراز جانم تو این شبهای محرم خیلی دلم هواتوکرده وهمش از خدا می خوام آرومم کنه مهربونترینم.

جمله ای زیبا درشب یلدا

من فقط يكبار مسافر اين جهانم ، بگذار هر عمل خيري كه مي توانم انجام دهم يا هر مهرباني كه مي توانم بنمايم ، به هر كس يا هر موجودي كه باشد، نگذار كه از آن ، منحرف شده يا غفلت نمايم ، ديگر از اين مسير عبور نخواهم كرد.(استيون گرلت )

یلدای خوبی داشته باشید درکنار عزیزانتان

من هم تنها در ذهنم درکنار عشقم یلدا گرفتم .