شعر

 

بسترم تنها شاهد گریه هایم شد

آنگاه که نبودنت را باور کردم

بگذار دلم را بر بالای مهتاب بگذارم

و فریاد بزنم این دل من است که هنوز می تپد

شاید که باورم کنی

پاییز در راه است

و زمستان نیز هم

و من باید به فکر بهار دیگری باشم

و باران را زندگی کنم در تمام کوچه های باران خورده

بر تمام احساس جاری تو در لحظه ها

و صدایت کنم

تا در خاطرم بماند

که عشق همیشه زنده می ماند

روزانه ای دیگر

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!

سلا م  شبت بخیر شبهای احیاء هم تموم شد خیلی برات دعا کردم ویه کم هم برای خودم .خدا کنه خوشبخت شی وبرات همیشه آرزوی موفقیت می کنم کاشکی بودی ومیدیدی زندگیم چه سوت وکوره کاشکی تو هم برام دعا می کردی شایدم بکنی وشایدم هم ....نمی دونم ؟!!

منتظر عیدی شب عید م !

شب بخیر

روزانه 7

سلام عزیزم .

خوبی مهربونم چند روز بود برات ننوشته بودم خوبی راستی نمازوروزت قبول باشه من رو دعا می کنی یا نه اصلا دیگه منو یادت هست البته می دونم یادت هست این شبا خیلی التماس دعا دارم حتما من رو دعا کن .راستی چند روزی که برات ننوشتم سرم یکم شلوغ بود چه تو اداره وچه بیرون اداره تو اداره که این روزا خیلی پرونده داریم اصلا ارباب رجوع اینقدرزیاده که نمی دونی البته بگم کار ما هم حساسه شاید نه مثل شما ولی خیلی حساسه .بعدشم بیرون اداره هم که این شبا احیاءبود خیلی دعات کردم به قول مریم حیدرزاده برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کردم خیلی دعات کردم ایشا لا خوشبخت بشی .نمی دونم این شبا مشهد بودی یا تهران ولی خدا کنه هرجا که هستی فقط خوشی باشه وموفقیت وزندگی دیگه مثل زمانی که با من بودی اذیتت نکنه می دونم که نمی کنه این شبا باز خاطراتت وخودت همه جا دنبال منه.دیشب همش جلوی چشمم بودی یاد یکی از صبحهایی افتادم که ساعت ۵داشتم از خونتون تو شهرک ت می رفتم سر کار وتو پشت اون پنجره کوچیک آشپزخونه خونتون منو نگاه می کردی توی همون آشپزخونه ای که خیلی کوچیک بود ولی من به اندازه تمام دنیا اونجا خاطره دارم خندیدم وگریه کردم وای بازم تنم گرم شد داره به هم میریزم خیلی دوستت دارم خیلی . از خدا خیلی میخوام توی این شبا غمم رو آروم کنه شاید یه روزی حاجت ما هم برآورده بشه وخدا بخواد ونذرمم ادا کنم .

خوشبخت باشی وسبز به قول خودت آرزومند آرزوهایت

شعر

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت من به انتظار امدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد من شروع کردم

وقتی که او تمام شد من اغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن.

ای همراه بهترين روزهاي زندگيم
نبودنت را باور نمي کنم
با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من بوده اي

اي همسفر جاده تنهاييم
ديري است که به اميد با تو يودن نفس مي کشم
و به انتظار ديدار تو زنده ام
با اينکه بارها گفته اي ديگر برنمي گردي

اي هم درد با غصه هايم
هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي
و من هنوز هم با کسي جز تو درددل نمي کنم
با اينکه مي دانم در کنارم نيستي

اي هم دل با قلب شکسته ام
قلبم براي تو مي تپد
و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه اش باشي
با اينکه تو خودت قلبم را شکسته اي

اي هم آغوش شبهاي بي کسي ام
هر شب ياد تو را در آغوش مي کشم تا به خواب روم
و پلکهايم به اميد ديدن تو در رويا سنگين مي شوند
با اينکه تو آنقدر دوري که حتي در رويا هم نمي توانم به تو دست پيدا کنم

اي همزبان بي صداترين فريادهايم
حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم
عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم
با اينکه مي دانم گوشهايت صداي بي صداي دردهايم را نمي شنوند

ولي تو هر چه بي اعتناتر باشي من عاشقتر مي شوم
من هنوز به عهد روز اول دوستي پايبندم
من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم
شايد هم خيلي بيشتر

شعرزیبایی از وبلاگ فداکار

دعا

خدایا : مرا از نکبت دوستی هاودشمنی های ارواح حقیردرپناه روح های پرشکوه چون علی

ودل های زیبای همه قرنها از گیلگمش تا سارتر واز لوپی عین القضاةواز مهراوه تا رزاس پاک

گردان.

خدایا : براراده ودانش وعصیان وبی نیازی وحیرت ولطافت روح وشهامت وتنهایی ام بیفزای .

(دکتر علی شریعتی )

خدایا :به حق این شبها ی عزیز قدر خودت گره از کار گرفتاران باز کن ومراصاحب عشقی زیبا به گردان .

التماس دعا-یا علی مدد

 

خبر خـير ِتو از نقـــل رفيقـــــان سخت است
حفظ ِحالات من و طعنـه ي آنان سخت است


لحظه ي بغـض نـشد حفــظ کنم چشــمم را
در دل ابـــر نگــهـــداري بـــــاران سخت است


کشتي ِ کوچک من هر چه که محــکم باشد
جَستن از عرصه ي هول آور طوفان سخت است


ســاده عاشق شده ام ساده تر از آن رســوا
شهره ي شهر شدن با تو چه آسان... سخت است


اي که از کوچه ي ما مي گذري ، معشـــوقه!
بي محلي سر اين کوچه دوچندان سخت است


زيـر بــاران که به من زل بزني خواهي ديد:
فن تشخيص نم از چهره ي گريان سخت است

کوچه ي مهـــــر ـــ سـر نبش ، کماکان باران...
ديــدنِ حـجلــه ي من اول آبــــان سخت است

این مطلب رو از وب ماه فام گرفتم بازم درددلم بود ممنونم دوست من  

شعرودعا

اینک چشمی بی دریغ

که فانوس اشکش شوربختی مردی را که تنها بودم وتاریک لبخند می زند.

آنک منم که سرگردانی هایم را همه

تا بدین قله جل جتا پیموده ام

آنک منم میخ صلیب از کف دستان به دندان برکنده

آنک منم

پابرصلیب باژگون نهاده

با قامتی به بلندی فریاد.

دعا

خدایا کمکم کن منو به خاطره همه کارهای بدم ببخش وکمکم کن .

یوسف زهرا تنهام گره از کار فروبسته من بگشا وشرمنده ام که با این همه گناه وبدی اسمت را می آورم .

نمی خواستم نام چنگیز را بدانم (روزانه 6)

نمی خواستم نام چنگیز را بدانم

نمی خواستم نام نادر را بدانم

نام شاهان را

محمد خواجه وتیمور لنگ

نام خفت دهندگان را نمی خواستم وخفت چشیدگان را.

می خواستم نام تو را بدانم .

وتنها

نامی را که میخواستم

ندانستم.

(شاملو)

سلام مهربونم چطوری میدونم خوابی خدا کنه بی اضطراب بخوابی من که خیلی برات دعا می کنم .البته اگه قابل باشم.راستی امشب مسابقه فوتبال داشتیم مساوی کردیم ولی باور کن خیلی خوب بازی کردم .میدونی رنگ لباس ما قرمزه همون رنگی که تو خیلی دوسش داشتی .فردا باید برم سر کار تا سحر هم چیزی نمونده ولی این روزا دیگه دیگه حالم از همیشه بدتره نمی دونم چرا .فقط دعا می کنم تو منو ببخشی ومن برم از این دنیا داغ غم نبودنت خیلی داره اذیتم می کنه ولی دعای هر شبم خوشبختی توه مهربونم .خیلی سخته آدم براکسی بنویسه که شاید هیچوقت نه این نوشته ها رو بخونه ونه بخواد آدم رو ببینه ولی تا آخر عمرم برات می نویسم حتی اگه یه کلمش رو هم نخونی ولی وصیت می کنم بعد مرگم همش رو برات پست کنن شایدم این کارو نکردو ولش کن دوست دارم همون که خودم می دونم کافیه .

(خدا کنه بیایی خدا کنه )

البته هر چی صلاحه اون بالاییه خدایا رازیم برزایت .

شب بخیر گلم .

 

جادوی سکوت

من سکوت خویش را گم کرده ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم

 

ای سکوت ای مادر فریاد ها

ساز جانم از تو پر آوازه بود

تا در آغوش تو راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود

 

در پناهت برگ و بار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوش تر از جادوی تو

ای سکوت! ای مادر فریاد ها

 

گم شدم در این هیاهو گم شدم

تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من!!!!

این شعر رو از وب صوفیا گرفتم بازم حرفهای دلم بود که دیدم اول صوفیا گفتش .ممنونم ازت دوست من.

نخستین راه مستقیم به سوی خدا نیایش است و

دومین راه شادی است .

پائولو کوئیلو کتاب بریدا

روزانه 5

سلام

امروز ششمین روز ماه شهریور سال هشتادو هشته ومن بنده تنهای خدا در گوشه ای از این زمین یک روز دیگرو تموم کردم .اگه کمک خدا نبود نمی دونم امروز حالم اینجوری بود یا نه خدایا شکرت .

راستی می دونی ما پژو خریدیم یعنی با با پژو خریده .یادته پژو قبلیشو که ماشین عروسیمون بود تمام خاطراتی رو که با تو داشتم همش مثل روز جلومه از خاطرم نمی ره که نمی ره دختر تو چقدر خوب بودی ومن قدرت رو ندونستم .وقتی بودی نفهمیدم وقتی رفتی تازه فهمیدم چه فرشته ای رو از دست دادم .هر روز بیشتر از روز قبل دوستت دارم هنوزم همین جوری ام .نمی دونم این چیزایی که می نویسم یه روز می خونی یا نه ولی بدون برای تو می نویسم خیلی دوست دارم یه روزی بخونی .این روزا می خوام کتاب قصه هایم برای مریم غصه هایش برای من رو بخونم توی حال وهوای این روزای منه .باور کن اگه خود کشی گناه کبیره نبود این کار رو می کردم ولی از خدا هنوزم می ترسم .وبعد از تو زندگیم زندگی نشد که نشد دوستت دارم مهربون برام خیلی خیلی دعا کنید واقعا گرفتارم .خدایا این بنده گنه کارت رو تنها نذار خیلی به کمکت نیاز دارم کمکم کن مهربانترین مهربانان.اگه تو خالق عشق من هستی که با تمام وجود دوستش دارم خودت چقدرزیبا ومهربونی دوستت دارم خدایا .خدایا هرکجا هست به سلامت دارش .

وبه قول خودش آرزومند آرزوهایت  

روزانه 4

به سوی تو

امروز ۵شهریوره بازم یه روزه دیگه گذشت احساس می کنم دارم یه کم به خدا نزدیک می شم نمی دونم واقعا اینجوری یا فکر می کنم ولی این روزا هرچی که به دورو برم بیشتر نگاه می کنم بیشتر تورو می بینم چیکارداری با ما می کنی نمی دونم ولی مخصوصا امشب هرطرف نگاه کردم وهرکانال تلوزیونی رو هم که چرخوندم تو رو دیدم چیکاردای با من می کنی نمی دونم خدایا کمکم کن منو نجات بده هر جور که خودت صلاح می دونی کمکم کن .اگه این شبها مشهدی که منو خیلی دعا کن واگر تهرانی باز منو دعا کن می دونم مستجاب الدعوه ای اینو من که می دونم شب خوش .

التماس دعا

زیر بارون، به یاد تو گریه کردم...

   زیر بارون، به اون چه که گذشته خوب  فکر کردم... 

   زیر بارون، از اینکه چه قدر به مرگ نزدیک شدم، بغض کردم...

   زیر بارون، صدای قلبم رُ گوش کردم..

   زیر بارون، با صدای بلند اسمت رُ فریاد  کردم...

   زیر بارون، فهمیدم که تا حالا چه قدر اشتباه، زندگی کردم...

   زیر بارون، با شنیدن طنین گیتار پسرک، خدا رُ طلب کردم...

   زیر بارون، جای خالی بوسۀ گرمت رُ با تموم وجود، حس کردم...

   زیر بارون،اشک های  لحظۀ  خداحافظی رُ تو ذهنم، تداعی کردم...

   زیر بارون، این دنیای بی وفا رُ تا دلت بخواد، نفرین کردم...

   زیر بارون، از عشقی که تو قلبم حک کردی، یادی کردم...

   زیر بارون، به پشت سرم نگاه کردم  زندگی رُ باور کردم...

   زیر بارون، به تموم بهونه هامون تبسم تلخی کردم...

   زیر بارون، به حکمت خدااز ته دل شک کردم... 

   زیر بارون به فرار ثانیه ها ا عتقاد پیدا کردم...

  زیر بارون به معنی وا قعی زیستن اندیشه کردم...

   زیر بارون شعار:« آینده ای روشن» رُ مسخره کردم...

   زیر بارون، نمی دونی که، چه قدر خودم رُ سرزنش کردم...

  زیر بارون، یه عالمه اشک، با قطره های بارون قسمت کردم...

اینو از وبلاگ فرهود گرفتم دیدم حال خودمه ببخشید ولی درددلهای من بود .

روزانه 3

خورشیدم وشهاب قبولم نمی کند

سیمرغم وعقاب قبولم نمی کند

عریانترم زشیشه ومطلوب سنگسار

این شهر بی نقاب قبولم نمی کند

ای روح بیقرار چه با طالع ات گذشت

عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند

این چندمین شب است که بیدار مانده ام

آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند

گفتم که با خیال دلی خوش کنم ولی

با این عطش سراب قبولم نمی کند

بی سایه تر زخویش حضوری ندیده ام

حق دارد آفتاب قبولم نمی کند

سلام خیلی حرفا می خواستم بگم دیدم شعر استاد محمد علی بهمنی همه حرفای منو خیلی قشنگ تر داره می زنه یک روز دیگه هم از شهریور گذشت و من هنوز تو فکر گذشته ام وتنها به یاد آن عزیز سفر کرده روز را شب وشب را روز می کنم هیچوقت فکرشم نمی کردم دردناک ترین اتفاق زندگی هر فردی برای من بیوفته خدایا دوستش داشتم ودوستش دارم اشتباه کردم ولی حقم این نبود کمک کن خیلی دلم درد داره .

خدایا یاریم کن اگر جایی چیزی شکستم دل نباشد.

التماس دعا دوستان

دعا

خدایا به من توفیق تلاش در شکست -صبر د رنومیدی -رفتن بی همراه -جهاد بی سلاح -کار بی پاداش -فداکاری در سکوت -دین بی دنیا -عشق بی هوس ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن.

((سحرها منو خیلی دعا کنید گرفتارم .))

روزانه

امروز اولین روز شهریور سال ۱۳۸۸بود که تمام شد این روزها خیلی بی حوصله ام البته از اولین روز ماه رمضان حالم خیلی بهتر شده خدا رو شکر چقدر آدم وقتی خدا رو داره آرامشش بیشتره خدایا شکرت نسبت به همه چیزهایی که دادی و ندادی شکرت کمکم کن روز بروز بهتر از روز قبل بشم اگه تو رو نداشتم چیکار می کردم ؟

((غمی که در سخنت داری ‌همان غم است که من دارم

همان غمی که به تفسیرش به هر بهانه سخن دارم

من وتو زخمی یک تیغیم تفاوت آن که در این مسلخ

توزخم تازه ومن با خود هنوز زخم کهن دارم

اگرچه پیرم ودر پیری هوای توبه به سر باید

من آنسرم که به پیرانه -هوای توبه شکن دارم))

وقتی همه ی روزها یکسان باشد معنایش آن است که آدم دیگر نمی تواندحوادث نیکی را که با هر بار گردش خورشید در آسمان در زندگی اش رخ می دهد درک کند.خدایا روزهایم را یکسان نکن کمکم کن که امروزم از دیروزم بهتر باشد.

وخدایا کسی رو همراهم کن که تو جاده زندگی همیشه اینو بهم بگه ((عزیزم تو جاده خوابت نبره ))

خدایا یاریم کن اگر جایی چیزی شکستم دل نباشد.